بانوی بی نشان
شهادت علی
یک عمر تماشای دری خون آلود

یاد آوری حادثه ای سرخ و کبود

کم کم به علی بال پریدن میداد

ای تیغ نیازی به حضور تو نبود

..........................................................

سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم

................................................

سحر است و سحر عمر علی پایان است
این سحر مژده پایان شب هجران است
این سحرگاه سحرگاه وصال یار است
تا سحر دیده حق بین علی بیدار است
تا سحر زیر لبش زمزمه دارد مولا
زیر لب ناله یا فاطمه دارد مولا
ای سفرکرده ببین همسفرت می آید
یار و همسنگر خونین جگرت می آید
خون دل خوردن و صبر است پس از تو کارم
فاطمه جان هوس روی پیمبر دارم
بی فروغ رخ تو لیل و نهارم تار است
قاتل همسر تو میخ و در و دیوار است
یاد داری که چسان دست علی را بستند
پیش چشمان ترم پهلوی تو بشکستند
تو الف بودی از جور و ستم دال شدی
بهر یاری من از کینه تو پامال شدی
کاش آن جا وسط کوچه علی جان می داد
یا خدا عمر مرا بعد تو پایان  می داد
گویی ایام فراغ من و تو سر گشته
وقت دیدار تو و همسرت حیدر گشته
خون جبین به گلشن حسنش گلاب شد
 چون شمع سوخته نور پراکند و آب شد
 
از خون او به دامن محراب، نقش بست
 بر این شهید، ظلم و ستم بی‌حساب شد
 شمشیر، گریه کرد به زخم سر علی
 حتی به غربتش جگر خون کباب شد
 محراب! ناله از دل خونین کشید و گفت:
 یا فاطمه! دعای علی مستجاب شد
 مویی که شد سفید زهجران فاطمه
 جرمش مگر چه بود که از خون خضاب شد؟
 هرکس گرفت سهم خود از دست روزگار
 سهم تراب، خون سر بوتراب شد
 فرق علی دو‌تا شد و جبریل صیحه زد
 ای وای! چار رکن هدایت خراب شد
 هر پادشه ستم به رعیت کند ولی
 پیوسته بر علی ز رعیت عذاب شد
 هم شیر حق برای شهادت شتاب داشت
 هم خصم بهر کشتن او در شتاب شد
 «میثم!» سرشک دیده و خون‌جگر کم است
 بــر رهبــری کـه پیـر به فصل شباب شد




ساخت کد موزیک آنلاین

ساخت کد موزیک آنلاین