بانوی بی نشان
گمان کردم تویی
مولی جان
تو از هر باوری برایم باورتری !
و از هر روشنایی روشنتر .
آن قدر برایم ثابت شده ای ،
که عطر یادت هر صبح و شب
 وهر لحظه از عمرم را معطر می کند .
 تو بهشتی
 و فرا خوانی به بهشت هر مومنی را .
 وتو سنگ محکی
برای مومنان در آخر الزمان .
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 دل بی تو به تنگ آمد
 وقت است که باز آیی

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایة زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی
کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی




ساخت کد موزیک آنلاین

ساخت کد موزیک آنلاین