بانوی بی نشان
ارمغان زینب

به یاد تاسوعای حضرت ابوالفضل عباس(ع)

ای امام عاشقان عشقت اسیرم کرده است

وی امیر عارفان داغ تو پیرم کرده است

من اسیر داغ عشقم نی اسیر دست خصم

شعله های داغ های تو اسیرم کرده است

آرزوهای محال دشمنان بر باد رفت

قدرت خون تو بر دشمن دلیرم کرده است

ظهر عاشورا در آن میدان شور انگیز عشق

دست جان بخش ولایت غم پذیرم کرده است


دردها می چکد از حال و هوای سفرش

گرد غم ریخته بر چادر مشکی سرش

تک و تنها و دو تا چشم کبود چند تا

کودک بی پدر افتاده فقط دور و برش

ظاهراً خم شده از شدت ماتم اما

هیچ کس باز نفهمیده چه آمد به سرش

روزها از گذر کوچه آتش رفته

اثر سوختگی مانده سر بال و پرش

با چنین موی پریشان و بدون معجر

طرف علقمه ای کاش نیفتد گذرش

همه بغض چهل روزه او خالی شد

همه کرب و بلا گریه شد از چشم ترش


اربعین آمد ؛ دلم را غم گرفت

بهر زینب عالمی ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آید بگوش

ناله صاحب زمان آید بگوش


آنچه از من خواستى، با کاروان آورده ام

یک گلستان گل، به رسم ارمغان آورده ام

از در و دیوار عالم، فتنه میبارید و من

بى پناهان را بدین دارالامان آورده ام

اندر ین ره از جرس هم، بانگ یارى برنخاست

کاروان را تا بدینجا، با فغان آورده ام

بسکه من، منزل به منزل، در غمت نالیده ام

همرهان خویش را چون خود، بجان آورده ام

تا نگویى زین سفر، با دست خالى آمدم

یک جهان، درد و غم و سوز نهان آورده ام

قصه ویرانه شام از نپرسى، بهترست

چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده ام

خرمنى، موى سپید و دامنى، خون جگر

پیکرى بى جان و جسمى ناتوان آورده ام

دیده بودم با یتیمان مهربانى میکنى

این یتیمان را بسوى استان آورده ام

دیده بودم، تشنگى از دل قرارت برده بود

از برایت دامنى اشک روان آورده ام

تا نثارت سازم و گردم بلاگردان تو

در کف خود، از برایت نقد جان آورده ام

نقد جان را ارزشى نبود، ولى شادم چو مور

هدایه اى، سوى سلیمان زمان آورده ام

تا دل مهر نفرینت را نر نجانم ز درد

گوشه اى از درد دل را، بر زبان آورده ام




ساخت کد موزیک آنلاین

ساخت کد موزیک آنلاین