بانوی بی نشان

بانوی بی نشان

حضرت زهرا(س): هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند.
بانوی بی نشان

بانوی بی نشان

حضرت زهرا(س): هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند.

پیدا شدنی نیست


بی نام تو زهرا، گره ای وا شدنی نیست

هرگز نفسی،بی تو مسیحا شدنی نیست

 بوسه به گل دست تو معراج رسول است

فرزند کسی ام ابیها شدنی نیست

 اصلا چه نیازی به پسر داشت پیمبر

نسل نبوی جز به تو احیا شدنی نیست

 سلمان که مرید قدمت بود همیشه

فهمید که بی اذن تو آقا شدنی نیست

 خورشید،زیادیست به هر جا که تو باشی

مانند تو هر نور که زهرا شدنی نیست

 تو منحصرا بانی این چرخ کبودی

در خلقت ما نقش تو حاشا شدنی نیست

 از چشم تو تا عرش خدا فاصله ای نیست

بی عطر تو فردوس فریبا شدنی نیست

 باید که خدا بر قلمم واژه گذارد

 هم شآن تو که پیدا شدنی نیست

صدایت می کنم

صدایت می کنم خدایا و سکوت می کنم....

می دانم ناگفته هایم را می دانی....

دست دلم برایت رو شده

راز و نیازش بر تو پوشیده نیست

حال خوب و بدش را می شناسی و مرهم می شوی

در باتلاق گرفتار شده ام

در حال مرگ آرزوها

دست  و پایم بسته و شک وجودم را فرا گرفته

دیگر قدرت تخیل هم ندارم تا با رویاهای خوش روزهایم را سر کنم

خدایا سردرگم شده ام

خدایا می دانم که صدایم را در همین نزدیکی می شنوی

خدایا اندیشه ام نیک و پرهیز از مصعیت است

ولی نمی دانم چرا نمی شود

خدایا دیگر طاقت معصیت به درگاهت را ندارم و.....

از همه مخلوقات تو دل بریده ام و فقط از تو مدد می طلبم

خدایا به حرمت قول رسولت و به حرمت دل های شکسته 

به آن هایی که دلم را شکستند و خندیدند و من بخشیدم

قسمت می دهم

درهای رحمت و مغفرتت را بر این بنده خطاکار بگشا

آمین........



شب 23

امشب در آخرین شب  قدر امسال از رحمت خدا ناامید نمی شوم:

برای ظهور مهدی فاطمه(س)

برای سلامتی همه مریضان

برای رفع گرفتاری همه

برای حل مشکلات جوانان

برای شرمنده نشدن هیچ پدری در برابر عزیزانش

برای مورد عفو قرار گرفتن همه گناهانم تا امروز

توسط تو ای خدای رحمان و رحیم دعا می کنم و می گویم:

..................................................................

الهی العفو,الهی العفو

سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِ

آمین با رب العالمین

..................................................................................

شهادت علی

یک عمر تماشای دری خون آلود

یاد آوری حادثه ای سرخ و کبود

کم کم به علی بال پریدن میداد

ای تیغ نیازی به حضور تو نبود

..........................................................

سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم

................................................

سحر است و سحر عمر علی پایان است
این سحر مژده پایان شب هجران است
این سحرگاه سحرگاه وصال یار است
تا سحر دیده حق بین علی بیدار است
تا سحر زیر لبش زمزمه دارد مولا
زیر لب ناله یا فاطمه دارد مولا
ای سفرکرده ببین همسفرت می آید
یار و همسنگر خونین جگرت می آید
خون دل خوردن و صبر است پس از تو کارم
فاطمه جان هوس روی پیمبر دارم
بی فروغ رخ تو لیل و نهارم تار است
قاتل همسر تو میخ و در و دیوار است
یاد داری که چسان دست علی را بستند
پیش چشمان ترم پهلوی تو بشکستند
تو الف بودی از جور و ستم دال شدی
بهر یاری من از کینه تو پامال شدی
کاش آن جا وسط کوچه علی جان می داد
یا خدا عمر مرا بعد تو پایان  می داد
گویی ایام فراغ من و تو سر گشته
وقت دیدار تو و همسرت حیدر گشته
خون جبین به گلشن حسنش گلاب شد
 چون شمع سوخته نور پراکند و آب شد
 
از خون او به دامن محراب، نقش بست
 بر این شهید، ظلم و ستم بی‌حساب شد
 شمشیر، گریه کرد به زخم سر علی
 حتی به غربتش جگر خون کباب شد
 محراب! ناله از دل خونین کشید و گفت:
 یا فاطمه! دعای علی مستجاب شد
 مویی که شد سفید زهجران فاطمه
 جرمش مگر چه بود که از خون خضاب شد؟
 هرکس گرفت سهم خود از دست روزگار
 سهم تراب، خون سر بوتراب شد
 فرق علی دو‌تا شد و جبریل صیحه زد
 ای وای! چار رکن هدایت خراب شد
 هر پادشه ستم به رعیت کند ولی
 پیوسته بر علی ز رعیت عذاب شد
 هم شیر حق برای شهادت شتاب داشت
 هم خصم بهر کشتن او در شتاب شد
 «میثم!» سرشک دیده و خون‌جگر کم است
 بــر رهبــری کـه پیـر به فصل شباب شد

علی کجاست.


مسجد، خموش و شهر پر از اشک بی‌صداست

 ای چاه خون گرفته کوفه علی کجاست؟
 ای نخل‌ها که سر به گریبان کشیده‌اید
 امشب شب غریبی و تنهایی شماست
 دل‌ها تمام، خیمه آتش گرفته‌اند
 صحرای کوفه شام غریبان کربلاست
 امشب علی به باغ جنان پیش فاطمه است
 اما دل شکسته او در خرابه‌هاست
 سجاده بی‌امام و زمین‌ لاله‌گون ز خون
 مسجد غریب مانده و محراب، بی‌دعاست
 باید گلاب ریخت پس از دفن، روی قبر
 امشب گلاب قبر علی اشک مجتباست
 تو از برای خلق جهان سوختی علی!
 اما هزار حیف که دنیا تو را نخواست
 ای چاه کوفه اشک علی را چه می‌کنی
 دانی چقدر قیمت این در پربهاست؟
 باید به گریه گفت: علی حامی بشر
 باید به خون نوشت: علی کشته خداست
 هر لحظـه در عزای علی تا قیام حشر
 «میثم» هزار بار اگر جان دهد رواست

شب بود

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم (۱)

 

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿۱﴾

و از شب قدر چه آگاهت کرد (۲)

 

وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾

شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)

 

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾

در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر کارى [که مقرر شده است] فرود آیند (۴)

 

تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾

[آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است (۵)

 

سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾

شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود

 فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود
 دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
 صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
 زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
 خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
 آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
 یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
 اشک شبش به غربت روزش گواه بود
 دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
 عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود
 هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب
 حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
 مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
 زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
 وقتی که از محاسن او می‌چکید خون
 عباس را به صورت بابا نگاه بود
 «میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
 رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود