
هرگز نفسی،بی تو مسیحا شدنی نیست
بوسه به گل دست تو معراج رسول است
فرزند کسی ام ابیها شدنی نیست
اصلا چه نیازی به پسر داشت پیمبر
نسل نبوی جز به تو احیا شدنی نیست
سلمان که مرید قدمت بود همیشه
فهمید که بی اذن تو آقا شدنی نیست
خورشید،زیادیست به هر جا که تو باشی
مانند تو هر نور که زهرا شدنی نیست
تو منحصرا بانی این چرخ کبودی
در خلقت ما نقش تو حاشا شدنی نیست
از چشم تو تا عرش خدا فاصله ای نیست
بی عطر تو فردوس فریبا شدنی نیست
باید که خدا بر قلمم واژه گذارد
هم شآن تو که پیدا شدنی نیست

صدایت می کنم خدایا و سکوت می کنم....
می دانم ناگفته هایم را می دانی....
دست دلم برایت رو شده
راز و نیازش بر تو پوشیده نیست
حال خوب و بدش را می شناسی و مرهم می شوی
در باتلاق گرفتار شده ام
در حال مرگ آرزوها
دست و پایم بسته و شک وجودم را فرا گرفته
دیگر قدرت تخیل هم ندارم تا با رویاهای خوش روزهایم را سر کنم
خدایا سردرگم شده ام
خدایا می دانم که صدایم را در همین نزدیکی می شنوی
خدایا اندیشه ام نیک و پرهیز از مصعیت است
ولی نمی دانم چرا نمی شود
خدایا دیگر طاقت معصیت به درگاهت را ندارم و.....
از همه مخلوقات تو دل بریده ام و فقط از تو مدد می طلبم
خدایا به حرمت قول رسولت و به حرمت دل های شکسته
به آن هایی که دلم را شکستند و خندیدند و من بخشیدم
قسمت می دهم
درهای رحمت و مغفرتت را بر این بنده خطاکار بگشا
آمین........


امشب در آخرین شب قدر امسال از رحمت خدا ناامید نمی شوم:
برای ظهور مهدی فاطمه(س)
برای سلامتی همه مریضان
برای رفع گرفتاری همه
برای حل مشکلات جوانان
برای شرمنده نشدن هیچ پدری در برابر عزیزانش
برای مورد عفو قرار گرفتن همه گناهانم تا امروز
توسط تو ای خدای رحمان و رحیم دعا می کنم و می گویم:
..................................................................
الهی العفو,الهی العفو
سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِ
آمین با رب العالمین
..................................................................................
یاد آوری حادثه ای سرخ و کبود
کم کم به علی بال پریدن میداد
ای تیغ نیازی به حضور تو نبود

..........................................................
سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم




ای چاه خون گرفته کوفه علی
کجاست؟
ای نخلها که سر به گریبان کشیدهاید
امشب شب غریبی و تنهایی
شماست
دلها تمام، خیمه آتش گرفتهاند
صحرای کوفه شام غریبان
کربلاست
امشب علی به باغ جنان پیش فاطمه است
اما دل شکسته او در
خرابههاست
سجاده بیامام و زمین لالهگون ز خون
مسجد غریب مانده و
محراب، بیدعاست
باید گلاب ریخت پس از دفن، روی قبر
امشب گلاب قبر علی
اشک مجتباست
تو از برای خلق جهان سوختی علی!
اما هزار حیف که دنیا تو
را نخواست
ای چاه کوفه اشک علی را چه میکنی
دانی چقدر قیمت این در
پربهاست؟
باید به گریه گفت: علی حامی بشر
باید به خون نوشت: علی کشته
خداست
هر لحظـه در عزای علی تا قیام حشر
«میثم» هزار بار اگر جان دهد
رواست

|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ | ||
|
ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم |
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ | |
|
و از شب قدر چه آگاهت کرد |
وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ | |
|
شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است |
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ | |
|
در آن [شب] فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر کارى [که مقرر
شده است] فرود آیند |
تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن
کُلِّ أَمْرٍ | |
|
[آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است |
سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ |

شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
فریاد بیصدا، غم دل بود و آه
بود
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
صبح سفید همچو دل شب سیاه
بود
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
زیرا به چشم کوفه عدالت گناه
بود
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
آن رهبری که کعبه بر او زادگاه
بود
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
اشک شبش به غربت روزش گواه
بود
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
عدلش به چشم بینگهان اشتباه
بود
همصحبتی نداشت که در نیمههای شب
حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه
بود
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
زهرا نه یار او که بر او یک سپاه
بود
وقتی که از محاسن او میچکید خون
عباس را به صورت بابا نگاه
بود
«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع
راه بود
