بانوی بی نشان

بانوی بی نشان

حضرت زهرا(س): هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند.
بانوی بی نشان

بانوی بی نشان

حضرت زهرا(س): هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند.

شهادت امام محمد باقر(ع)

ای ماه خسته! امشب پسر زین العابدین چشم از دنیا فرو می بندد؛ تو شاهد باش که مردم زمانه با فرزند فاطمه علیهاالسلام نیکی نکردند و با جهالتشان، زخمش زدند. خداحافظ ای دنیای تاریک مردم مدینه!

سلام بر تو ای پدر و سرورم، یا اباعبداللّه .

........................................................................

امام باقر علیه ‏السلام :حجّ آرام بخش دل‏ها است .

.........................................

امام باقر علیه ‏السلام :

[امام زمان] با همراهى سیصد و سیزده مرد ، که راهبان شب و شیران روزند ، ظهور می ‏کند .

.........................................................................

امام باقر علیه ‏السلام :

شیعه ما ، تنها ، کسى است که تقوا پیشه و مطیع خداوند باشد .

......................................................................

امام باقر علیه ‏السلام :

اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللّه‏ِ اَشَدُّکُمْ اِکْراما لِحَلائِـلِهِمْ؛

گرامی ترین شما نزد خداوند، کسى است که بیشتر به همسر خود احترام بگذارد

...........................................................................

امام باقر علیه ‏السلام:

اِذا دَخَلَ اَحَدُکُمْ عَلى اَخیهِ فى رَحْلِهِ فَلْیَقْعُدْ حَیْثُ یَأمُـرُهُ صاحِبُالرَّحْلِ فَاِنَّ صاحِبَ الرَّحْلِ اَعْرَفُ بِعَوْرَةِ بَیْتِهِ مِنَ الدّاخِلِ عَلَیْهِ؛

هرگاه یکى از شما به خانه برادرش وارد شد، هر جا صاحب‏خانه گفت همان جابنشیند، زیرا صاحب‏خانه به وضع اتاق خود از میهمان آشناتر است


عاقبت آه کشیـدم نفس آخر را
نفس سوخته از خاطره ای پرپر را

روضه خوانی مرا گرم نمودی امشب
روضه ی آنهمه گل، آنهمه نیلوفر را

آخرین حلقه ی شبهای محرّم هستم
شکر، ای زهر ندیدم سحـری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است
باورم نیست تماشای تنی بی سر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود
دیـدن ســوختن چارقـد دختر  را

غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک
غـارت پیرهـن و غـارت انگشتر را

ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون می ریخت
نیـزه هایی که ربـودند سر اصـغر را

آه در گوشه ی ویرانه که دق مرگ شدیم
تا که همبازی من زد نفس آخر را

کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنیم
بیـن زنجیر نهـان کرد تنی لاغــر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم
سرخ دیدم بدنش... تکّه ای از معجر را

صورتی زرد شده وقت سفر معلوم است

آتش سینه ای از دیده ی تر معلوم است

به خودش روی زمین مثل پدر می پیچد

از همین صحنه غم زهر و جگر معلوم است

وسط حجره تنش روی زمین افتاده

بین گرداب بلا فرض خطر معلوم است

باقر آل پیمبر بدنش می لرزد

در شب حادثه ای تلخ سحر معلوم است 

کمرش زخمی زنجیر و غم شلاق است

اشک می بارد و داغی شرر معلوم است

یاد آن کوچه و بازار و غم ناموسش

خون رگ های عمو بین گذر معلوم است

سنگ های سر کوچه چه شتابی دارد

از سر نی به زمین خوردن سر معلوم است

به روی پیرهنی که کفنش شد آخر

حال جای قدم چند نفر معلوم است 

زیر لب گفت که تشنه ست ؛سرش را نبرید

در نگاهش چه غمی باز مگر معلوم است

پیوند آسمانی

پیامبراکرم(ص):« النِّکَاحُ سُنَّتِی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی‏ »

ازدواج سنت من است.هر کس از سنت من رویگردان شود از من نیست.

....................................................................................................................................

رسول اکرم (ص) به سلمان فارسی:

ای سلمان محبت فاطمه در صد مورد پر مخاطره سود می بخشد که آسان ترین آن ها دم مرگ,قبر,میزان,محشر,صراط و به هنگام حساب و کتاب است.

....................................................................................................................................

حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود:

پدرم قبل از رحلتش به من فرمود: هر کس سه روز بر او و بر من درود فرستد خدا بهشت را بر او واجب گرداند. راوى مى‏گوید: گفتم: در زندگى او و شما؟ حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: بلى هم در حال حیات، و هم پس از مرگ.

....................................................................................................................................

حضرت فاطمه علیهاالسلام :

اى على! من از پروردگارم شرم دارم که چیزى از تو درخواست کنم که توان برآوردن آن را نداشته باشی.

آمد عروس از ناقه و بگذاشت پا در خانۀ مولا، علی محو تجلایش، خدا در نور سیمایش، نبی از فرق تا پایش، به لب ذکر خداوند تعالایش که یکباره نگاهش بر در و دیوار آن بیت گلین افتاد از آیندۀ خود کرد یاد و با زبان دل دمادم یا علی می‌گفت، گویی باعلی می‌گفت: منم تا پای جان یارت منم یار فداکارت، شهید پای دیوارت، میان آن همه نامرد تنها مرد ایثارت، تو گر خواهی بود آرایش من چهرۀ نیلی از امشب همسرت باشد برای یاریی‌ات آمادۀ سیلی، وجودم چاه غم‌هایت فدایت باد زهرایت، مقاوم در کنارت ایستادم تا ابد چون کوه مستحکم.

 کجایی فاطمه بنت اسد تا بنگری امشب عروست را، بیا ای مادر مولا! بزن گلبوسه بر روی امیرالمؤمنین و بر عروست حضرت زهرا خدیجه ای سلام حق فزون بادا ز اعدادت کجایی تا ببینی گشته وجه‌الله دامادت، تو هست خویش را در یاری دین خدا دادی، نه هستی، بلکه جان خویش را در دست بنهادی، تو زهرا بر علی زادی، چو هست خویش در راه خدا دادی، خدا هم هست خود را بر تو بخشیده همانا دختری دادت چو زهرا و همانند علی بخشید دامادت چه دامادی که ذات پاک حق جان رسولش خواند و جان خلق عالم باد قربانش چه قابل سر که بر خاک قدوم او نهد «میثم».

مژده ای دل که گل خانه احمد بشکفت

گل زیبای محمد به علی آری گفت

همچو زهرا به خدا گلی نیامد به وجود

لایق عشق علی فاطمه زهرا بود

شادمان گشته محمد, فاطمه شد نو عروس

مادر دهر نزائیده گلی چون تو عروس

تهنیت باد و مبارک که چه فرخنده شبی است

به چه زوجیست که خالق بدهد بر وی بیست

شهادت حضرت جواد الائمه تسلیت


امام جواد علیه ‏السلام : اَلْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفیقٍ مِنَ اللّه‏ِ وَواعِظٍ مِنْ نَفْسِهِوَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ؛

مؤمن نیازمند سه چیز است: توفیقى از پروردگار، پند دهنده ‏اى از درون خویش وپذیرش از نصیحت کننده

....................................................................................................................................

 امام جواد علیه ‏السلام : مَنِ انقَادَ إلَى الطُّمأ نینَةِ قَبلَ الخُبَرةِ فَقَد عَرَضَ نَفسَهُ لِلهَلَکَةِ و العاقِبَةِ المُتعِبَةِ ؛ 

هر که پیش از آزمودن ، به کسى اطمینان کند ، خود را در معرض هلاکت و فرجامى رنج آور قرار داده است .

......................................................................................................................................

امام جواد علیه ‏السلام : الثِّقَةُ بِاللّه‏ِ ثَمَنٌ لِکُلِّ غالٍ و سُلَّمٌ إلى کُلِّ عالٍ ؛ 

اعتماد به خدا بهاى هر چیز گران بها است ، و نردبانى به سوى هر بلندایى .

..............................................................

بابا رضا بیا نفس آخر من است

سوزان میان تب همه ی پیکر من است

تا آه می کشم ز لبم لاله می چکد

یک باغ سرخ رنگ به دور و بر من است

آیینه ی جوان کبود علی شدم

چشم انتظار دیدن من مادر من است

خواهر نداشتم که کند گریه در غمم

قلب کنیزهای حرم مضطر من است

هر مرد درد خویش بگوید به همسرش

غربت ببین که قاتل من همسر من است

با هلهله عزای مرا گرم می کند

حالا که روی خاک فتاده سر من است

بر آب آب گفتن من خنده می زند

خوشحال در برابر چشم تر من است

با یاد کام تشنه ی آقای بی کفن

خشکیده و ترک ترک این حنجر من است


لاله وصل

امام مهدى علیه ‏السلام :
هر یک از شما باید کارى کند که با آن به محبّت ما نزدیک شود .
..........................................

می‏ آیی و کائنات به تو سلام می ‏کنند.جهان در دامنه زلال روح تو به نماز می‏ ایستد.آفتاب در پیشانی تو شدت می گیرد تمام میوه‏ های درختان شاداب می‏ شوند و برگ‏ های سبز برای تو شعر می‏ خوانند.گل‏ های سرخ از لبخندهای بی‏ مضایقه تو جان می ‏گیرند و همه رودها، به شوق عطر تو به دریا می ‏ریزند.

همه نام تو را می‏ دانند. همه تو را می ‏شناسند. تو شبیه ‏ترین غنچه ‏ها به بهاری!

همه عطر تو را می‏ شناسند؛ نارنج‏ها، ابرها، بادها و گنجشک‏ها.

نام تو در خون همه گلبرگ‏های زیبا جریان دارد.بهشت، بهانه‏ ای‏ست برای دیدن تو.

بی‏ تو،،بهار توهمی بزرگ است که به کویرهای بیابان ختم می‏ شود.تو مسافر تمام قلب ‏هایی هستی که پرنده‏ ها را دوست دارند.با تو می ‏توان خورشید را به کوچک‏ترین ایوان‏ها دعوت کرد و باران را مهمان تمام شیشه‏ های غبار گرفته بی ‏رهگذر.

امشب به یمن آمدنت تمام آینه‏ ها قد می‏کشند.ابرها همه باران می ‏شوند تا بی ‏واسطه گونه‏ های بهشتی‏ان را ببوسند.

با آمدنت، عشق به مهمانی خانه‏ های فراموش شده می ‏رود و سقف خانه ‏ها ستاره‏ پوش می‏ شوند.

می ترسم از ان لحظه که عمرم به سر آید
مهتاب رخت بعد غروبم به در آید
می ترسم از آن دم که بیایی و نباشم
جان از بدنم رفته و عمرم به سر آید
می خوانمت ای یار ز صبح ازلی
آه از دل خونم زغم هجر برآید
در راه تو من منتظرم تا که بیایی
از گل وصل رخت بهره دلم کی ثمر آید
بر دامن تو رشته دل را چو ببستم
کی مهر رخت از پس پرده به در آید
جز هجر تو اندر دل من هیچ غمی نیست
کی می شود از سینه غم هجر برآید
هر سو نگرم از تو و از وصل بگویند
کی می شود این فصل فراق تو سرآید
از باغ غمت لاله چو بسیار بچیدیم
کی می شود اندر دل ما لاله وصل تو برآید


قدم های تو

چه طولانی شد این عطش و چه طاقت سوز شد این تشنگی...

خورشید زلال روز آدینه

کوچه آواز قدمهای تو را کم دارد

تقصیر ماست غیبت طولانی شما

بغض گلو گرفته ی پنهانی شما

برشوره زار معصیتم گریه میکنم

جانم فدای دیده بارانی شما

پرونده ام برای شما دردسر شده

وضع بدم دلیل پریشانی شما

ای وای من که قلب شمارا شکسته ام

آقا چه شد تبسم رحمانی شما؟

ای یوسف مدینه مرا حلال کن

عفو و گذشت و سنت کنعانی شما

آقا حقیقت است که اصلا شبیه نیست؟

رفتار ما به رسم مسلمانی شما

دنیای ما اگرچه بسی شاه دیده است

چشم امید بسته به سلطانی شما...

ای کشتی نجات اگر تو نیایی آسمان دلمان گرفته خواهد بود و داغ عصرهای آدینه هر هفته
بر دلهایمان سنگینی خواهد گرد.
ای مهربان من اگر تو نیایی حیات بوی ماندن نخواهد داشت و زنده بودن بوی زندگی نخواهد داد.
ای مهربان ترین منجی موعود...! چاره مان فقط به دست توانای توست.
بیا که بی تو زمین تنگ است و آسمان دلتنگ...!

بیا که دل آسمانیم سخت تنگ آمدن توست. بیا که آسمانیان غریب مانده اند

شاید امروز


او می‌آید...
عصای‌ موسی‌ در مشت،
نگین‌ سلیمان‌ در انگشت،
زره‌ داود بر تن،
پیراهن‌ یوسف‌ در بر،
دم‌ عیسی‌ در کام،
وقار  ابراهیم‌ در گام،
ذوالفقار علی‌ بر میان،
و لوای محمد‌ بر دوش...‌
تکرار ایوب‌ است، مظهر صبر گران‌ بر درد و رنج‌ انسان.
تکرار  موسی‌ است، با خروش‌ رعد آسا بر فرعونیان.
تکرار ابراهیم‌ است، بت‌ شکن‌ بزرگ‌ تاریخ.
تکرار  عیسی‌ است، با دم‌ حیات‌  بخشش.
او تکرار همهِ‌ فضایل‌ انبیا و اولیا است؛
بل، انبیا و اولیا، هر  یک‌ جلوه‌ای‌ از فضایل‌ و مکارم‌ اویند...‌
و سرانجام‌ مهدی‌ راستین،
نهمین‌ فرزند از تبار سالار عاشورا،  یعنی‌ حجت‌ بن‌ الحسن‌ العسکری‌ (عج)،
از پس ابر غیبت، چونان‌ آفتاب‌ نیمروزی سر برخواهد زد
و جهان‌ را به‌ انوار تابناکش‌ روشن‌ خواهد  ساخت...‌
به امید آن روز که شاید امروز است!


......................................
"انتظار" آمادگی است نه وادادگی.

............................................................
ن
رگس ها داغ هجر تو بر سینه دارند؛
عروسان چمن جز به مژده ی جمال دلارایت ‏سر ز حجله عیش برنیارند؛
معراج ‏نشین ، از پرده غیبت ‏به درآى و رخسار محمدى بنمای؛

..........................................................................

پی تو در خلوت تو، شب همه شب بیدارم
ای سفر کرده که من چشم به راهت دارم

خانه ام ابری و چشمان تو همچون خورشید
چه کنم؟ دست خودم نیست اگر می بارم
تو برای من از این پنجره ها حرف بزن
من بدون تو از این پنجره ها بیزارم
جان من، هدیه ناچیزی تقدیم شما!
گرچه در شأن شما نیست، همین را دارم
کاش می شد در این حلقه، شبی از شب ها
دست در دست تو ای خوب ترین بگذارم
من که تا عشق تو باقی است، زمین گیر تو ام
لا اقل لطف کن از روی زمین بردارم