بانوی بی نشان

بانوی بی نشان

حضرت زهرا(س): هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند.
بانوی بی نشان

بانوی بی نشان

حضرت زهرا(س): هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند.

ولادت امام رضا(ع) مبارک

امام عزیزم! آمده ام مثل همیشه برای وعده هایی که داده ای؛ اما این بار آمده ام ، نه فقط برای هزار حج و هزار عمره مقبولی که هنوز هم نه استطاعت رفتنش را دارم و نه لیاقت مقبول بودنش را.

آمده ام نه فقط برای اینکه به خوابم بیایی و مثلا بگویی فلان حاجت و فلان آرزویت را برآوردم.

حتی نیامده ام فقط برای گرفتن بهشتی که ضمانت کرده ای یا رهایی از آتشی که خودم به پا کرده ام. برای همه اینها آمده ام اما نه فقط همین. این بار آمده ام که خواهش کنم به آن وعده بزرگتر وفا کنی. غسل طهارت کرده ام و آمده ام تا کمکم کنی « دوباره متولد شوم »، پاک و سبک شوم، مثل روزی که از مادر زاده شدم.


ای کاش غزل قصیده می شد

سـیب غـزلم رسـیده می شد

بـا نام رضـا سـیاهـه ی دل

با معجزه ای سپیده می شد

بـا اذن دخـول مهبط عشق

هر چیز ندیده دیده می شد

آهـوی اسـیر اشـک هایم

از کنج نظر رهیده می شد

بـر حبل مـتین دسـت هایت

معماری دل تنیده می شد

یا اینکه کشان کشان به سویت

پـیشـانی مـا کشـیده می شـد

امام رضا(ع):

یاری کردن ناتوان بهتر از صدقه دادن است.

بی اعتنایی به دارایی مردم بهتر از بذل و بخشش است.

.........................................................................

فرازهایی از مناجات امام رئوف

بارالها!
در پیشگاه تو ایستاده ام،
و دست هایم را بسوى تو بلند کرده ام،
آگاهم که در بندگى ات کوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى کرده ام،
اگر راه حیا را مى پیمودم از خواستن و دعا کردن مى ترسیدم...
ولى … پروردگارم!
آن گاه که شنیدم گناهکاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،
و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده مى دهى ،
... براى پیروى ندایت آمدم،
و به مهربانى هاى مهربانترین مهربانان پناه آوردم.
و به وسیله پیامبرت که او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى ،
و به وسیله برترین زن،
و به فرزندانش، که پیشوایان و جانشینان اویند،
و به تمامى فرشتگانى که به وسیله اینان به تو روى مى کنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را که خاصان درگاه تواند، وسیله قرار مى دهند، به تو روى مى آورم.
... پس بر ایشان درود فرست،
و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،
و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،


جلوه کن



می گویند جمعه می آید
آری روزی که بازار تعلقات دنیا را تعطیل کنیم
او خواهد آمد......


دلتنگی سراغم را می‏گیرد؛ وقتی عطر انتظار، وجودم را احاطه می‏کند.

اشک‏ ها مشتاقانه از دیدگانم فرو می‏ریزد؛ آن دم که بوی جمعه می‏ آید و

بُغضی بی‏ محابا راه گلویم را می ‏بندد.

آقاجان! آرزو دارم که بیایی و به تمامِ دل‏واپسی‏ هایم پایان دهی! کی خواهی آمد؟

کی چشم‏ های مرا به دیدار چهره ی دل‏ آرایت روشن می‏کنی؟

مولاجان! چشم انتظارم تا بیایی و غنچه‏ های انتظارم را با ظهورت شکوفا کنی.

آه! از ثانیه‏ های بی‏ تو.

مهدی‏ جان! سال‏ هاست چشم به مشرق ظهورت دوخته‏ ام،

تا ظهور خورشیدِ جمالت را به نظاره نشینم و از بوستان کلامت، یاس‏ های رستگاری بچینم.



چیست این دلشوره های بیکران     پشت کاشی های سبز جمکران؟

کِشتی امید در گِل تا به کی ؟     بانگ اللهم عجل تا به کی؟

تا به کی از داغ هجران تو صبر؟    جلوه کن ای آفتاب پشت ابر...!


شهادت امام صادق(ع) تسلیت باد

اى ششمین ستاره تابناک امامت و ولایت، صادق آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلّم)! نامت را با افتخار به دل‏ هاى غریبمان می ‏سپاریم تا یادت آرام بخش سینه‏ هاى بی ‏تابمان باشد.
سبز آمدى، سرخ رفتى، حال آنکه سپید سپید زیستى و صداقت، تنها واژه ‏اى است که برازنده نام توست. تو از زلالى آینه، هر آینه فراترى,در تو کرامت باران موج می ‏زند. با تلاوت قرآن هم آغوشى و دست ‏هایت، مونس آسمان مدینه‏ اند.65سال، عاشقانه زیستى و 34 سال را صادقانه امامت کردى تا پر پر دانه ‏هاى نجابتت به انگور زهرآلود منصور آغشته شد.جان عاشقان و شیفتگان تو، در آتشی از ماتم می‏ سوزد و شراره‏ اش دنیا را می‏ سوزاند. هق‏ هق گریه، رخصت تسلیت‏ گویی نمی ‏دهد و طاقت شانه ‏ها را می‏گیرد.غم جانکاه تو را بر دل مجروح عاشقان تسلیت می‏ گوییم.

امام صادق (ع) : رغبت و تمایل به دنیا مایه غم و اندوه و زهد و بـى میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است

                                      .....................................................................                                                          

امام صادق (ع) : مومن بردباری است که بردباری اش از روی نادانی نیست و اگر با او از روی نادانی و حماقت رفتار شود او بردباری به خرج می دهد و به کسی ستم نمی کند و اگر به او ستمی شد می بخشاید و بخل نمی ورزد و اگر به او بخل ورزیده شد صبر پیشه می کند.

بسته بر شادىّ و عشرت غصه و غم راه را

عقده از غم بر رخ دل بسته راه آه را

بر دلم داغى گران باشد که جانم سوخته

مانم آیا با که گویم این غم جانکاه را؟

شد رئیس مذهب ما از جفا خونین جگر

این مصیبت کرده دلخون مردم آگاه را

آن که با خون جگر بر شیعیان هموار کرد

در خط سرخ ولایت تا قیامت راه را

زهر کین نوشید امّا با عدو سازش نکرد

کرد تا رسواى عالم دشمن بدخواه را

جمعه ای دیگر

"و من انگار گیاهی کوچک ... و تو آن نور که از دور به من میتابی ..."

این جمعه هم زنده ماندم و  دیدم

 اما ... "ترسم که شعر سنگ مزار من این شود ... او هم جمال یوسف زهرا ندید و ... رفت ..."


چشم یعقوب به دیدار تو حیران مانَد
یوسف از حسن تو انگشت به دندان مانَد

پرده بردار که از شرم تماشای رخت
تا صف حشر ، قمر سر به گریبان مانَد


حضرت عشق...!

  دریچه ای به سمت سحر بگشا  ! 

  به یک جرعه، آفتاب ! مهمانمان کن ... 

   به دمی حیاتمان بخش! 

  و این همه دیر پایی شب را مپسند!

گمان کردم تویی

مولی جان
تو از هر باوری برایم باورتری !
و از هر روشنایی روشنتر .
آن قدر برایم ثابت شده ای ،
که عطر یادت هر صبح و شب
 وهر لحظه از عمرم را معطر می کند .
 تو بهشتی
 و فرا خوانی به بهشت هر مومنی را .
 وتو سنگ محکی
برای مومنان در آخر الزمان .
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 دل بی تو به تنگ آمد
 وقت است که باز آیی

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایة زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی
کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی

زهرا(س) در قیامت

رسول خدا(ص):

هنگامى که روز قیامت فرا مى رسد دخترم فاطمه در حالى مى آید که بر یکى از ناقه هاى بهشتى سوار است و از دو پهلوى آن ناقه حریرهاى بهشتى آویزان ، مهار آن از مروارید تازه ، پاهایش از زمرد سبز، دم آن از مشگ ناب ، دیدگانش از در و یاقوت سرخ خواهد بود.
قبه اى از نور بر پشت آن ناقه نصب شده که اندرون آن از بیرون آشکار، میان آن حاوى عفو پروردگار و بیرون آن رحمت خداوند رحیم است .
فاطمه تاجى از نور بر سر دارد که داراى هفتاد پایه باشد، هر پایه اى از آن به وسیله مرواریدى مرصع و نظیر ستاره اى درخشان خواهد بود.
در طرف راست و چپ فاطمه هر کدام هفت هزار ملک خواهد بود.....
و آنگاه از طرف خداوند رئوف ندا مى رسد: اى حبیبه و فرزند رسول من از من بخواه تا عطانمایم ، شفاعت کن تا من بپذیرم ، به عزت و جلال خودم که امروز ظلم و ستم هیچ ستمگرى از نظر من محو نخواهد شد.
در همین زمان است که مى گوید: بار خدایا! فرزندان ، شیعیان ، دوستان ، و دوستان دوستان فرزندان مرا به من ببخش !
آنگاه از طرف پروردگار جهان منادى ندا مى کند: فرزندان ، شیعیان ، دوستان ، و دوست دوستان ذریه فاطمه کجایند؟ ایشان عموما در حالى که ملائکه رحمت پروردگار آنان را احاطه کرده باشند مى آیند. سپس فاطمه جلو مى رود تا ایشان را داخل بهشت مى نماید.