
و خداوند بفرمود حسیـن !
کربلا میوه ی غم می چینی
پسرت را وسط گله ی گرگ
اربا اربا شده اش می بینی
اربا اربا شده یعنی اینکه ؛
استخوانهای به هم ساییده
تکه های متلاشی شده...آه
مثل تسبیح ز هم پاشیده
کربلا...روز عطش...ظهری گرم
پیرمردی که غمین افتاده
پدری روی دو زانو گریان
پسری روی زمین افتاده...
و حسین گریه کنان گفت علی
آسمان دود شده در نظرم
اینهمه زخم چرا در تن توست؟
حمزه ی لشکر من ای پسرم !
آه برخیز که با هم برویم
تو که از حال پدر آگاهی
این چنینی که ز هم بگسستی
به گمانم که عبا می خواهی


نفس خسته عیسی فقط عباس است
ذکر جادویی موسی فقط عباس است
سر در قلعه یوسف ز طلا بنوشتند
همه دیوانه و لیــلا فقط عباس است
از دو دست کرمش حاتمیان می گویند
ما گداییم که آقا فقط عباس است
عرشیان لحظه به لحظه به علی می گفتند
مرهـم سیــنه زهرا فقط عباس است
وسط صحبت خود اهل جنان دم زده اند
همگی ساحل و دریا فقط عباس است
رجز عمه سادات میان دشمن :
ما
همه تشنه و ســقا فقط عباس است

باده در جام مهیاست بیا تا برویم
میکده منتظر ماست بیا تا برویم
رد دعوت عین کفر است به آئین وفا
دوش ساقی خود ز من خواست بیا تا برویم
بی رخش هرچه بنوشیم همه باد فناست
اصل هستی به تماشاست بیا تا برویم
حیف باشد که نبینیم رخ همچو مهش
وه که چه مهوش و زیباست بیا تا برویم
محفل رقص و نشاط است در آن خانه به پا
بانگ مطرب به هوا خاست بیا تا برویم
فرصت از دست مده وقت تامل نبُود
خود ساقی است که برخاست بیا تا برویم
اگر از غصه و ماتم به ستوه آمد ه ای
میِ او قاتل غم هاست بیا تا برویم
جرعه ای گر بزنی تا به ابد مست شوی
وای آن می چه گواراست بیا تا برویم
گر چه ما بی خبر از راه ِ سوی میکده ایم
روشنی از دور پیداست بیا تا برویم
من و می از کف ساقی نشود باور من
گرچه چون خواب و چو رویاست بیا تا برویم
محتسب تشنه ی ویران شدن میکده هاست
تا که آن میکده برجاست بیا تا برویم
این شب شور و طرب را تو غنیمت بشمار
که خبر دار ز فرداست بیا تا برویم
بین ز زور مِی مرد افکن آن ساقی مست
نعره و هلهله برپاست بیا تا برویم
شب خاموشی و لب دوختن امشب نبُود
چون که در میکده غوغاست بیا تا برویم
تا سحرگاه می و باده روا شد زیرا
ساقی امشب خود سقاست بیا تا برویم
گرچو کافر شده ای ترس مکن از دوزخ
جنت حسرت به دلِ ماست بیا تا برویم


..................................
اگر دین ندارید لااقل جوانمرد باشید
........................................

کربـلا آتش به جــــــان آسمانـــــها مـــــی زند
کودک بی شیـــــــــــر را بر دست بابا می زند
شیرخــــــــــواره آمده میــــــــدانُ تیرُ حــــرمله
طعنه بر حرف حسین و مشکِ سقا می زند
می کند شرمنده بـــابــــــــا را پسر را می زند
خونِ مظلومی اصغر مــــی رود بالا و عــــــرش
بر سر و صورت شبیه سینـــــــــه زنها می زند
گــــــــردنی باقی نمانــــــده ســــر نگهدار پدر
دست خود آرام جای گردنش جـــــــــا می زند
پشت خیمه قبر می سازد ولی دشمن سرش
عاقبت بر روی نی های تماشــــــــــــــــا می زند
با تماشای سر اصغـــــــــــــر به روی نی، رباب

طفل نخورده آب کمی در حرم بخواب
لالا گلم ، عزیز دلم ، اصغرم بخواب
شرمنده ام که شیر ندارم ...به سینه ام
ناخن مکش تو خاک مکن بر سرم بخواب
آرام که نمی شوی ای میوه ی دلم
خیمه به خیمه هرچه تو را می برم ، بخواب
نزدیک به سه روز و سه شب می شود علی
پلکم به هم نیامده مادر ، برم بخواب
لالا گلم ، ببین که شبیه تو تشنه ام
آتش مزن به جان من ای مادرم ، بخواب
من خواب دیده ام که سرت روی نیزه بود
خواب و خیال بود نشد باورم ، بخواب

محتشم با گریه " کل یوم عاشورا " بخوان
روضه ای از تشنگی و مادر و لالا.. بخوان
از کمان و تیر تیز و حرمله با ما بگو
" لافتی الا علی اصغر" برای ما بخوان

باغ می سوزد در آتش ای دریغا آب نیست
فصل بی تابی است اینجا غنچه ها را تاب نیست
یک نیستان ناله می جوشد از این دشت بلا
یک چمن گل می رود از دست، اما آب نیست
بانگ هل من ناصر من بی جواب است ای دریغ
در طواف خیمه ها لبیکی از اصحاب نیست
در حریم عشق تنها مانده یک شش ماهه گل
کز شرار تشنه کامی خرّم و شاداب نیست
ای همای آسمان پرواز من با من بیا
جز تو دیگر تشنه ی وصلی در این محراب نیست
گز کسی بر رویت ای گل شبنم آبی نزد
دیده بگشا گوهر اشک آنقدر نایاب نیست
گاه احرام آمد و نزدیک شد میقات وصل
غنچه ی نشکفته ام برخیز وقت خواب نیست
می برم شاید بسوزد بر تو قلب آفتاب
گر چه می بینم به رویت رنگ چون مهتاب نیست
می کنند آهسته نجوا برگ ها در گوش هم
ای گل زهرا گلوی نازکت را تاب نیست
ظلم این نامحرمان ما را از او محروم ساخت
ور نه بی مهر و وفایی در مرام آب نیست


ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی
سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش



امام صادق (ع):
روزه در روز غدیر خم با روزه ی تمام عمر جهان برابر است. یعنى اگر انسانى همیشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگیرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عید غدیر است.
...................................................................................
رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله :
إنّ علیّا منّی و أنا مِنهُ ، و هُو ولیُّ کلِّ مؤمنٍ
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :على از من است و من از او. او ولىّ هر مؤمنى است.


غدیر، فقط آبگیری خشک نیست؛ غدیر، جغرافیای تنهایی علی و فاطمه است.
غدیر، خاطره تشیع است که نیمه شب ها و سحرگاهان، ذکر نام علی و فرزندانش را تداعی می کند.

جلوه گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر
رودها با یکدگر پیوست کمکم سیل شد موج مى زد سیل مردم مثل دریا در غدیر
هدیه جبریل بود الیوم اکملت لکم وحى آمد در مبارک باد مولى در غدیر
با وجود فیض اتممت علیکم نعمتى از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
بر سر دست نبى هر کس على را دید گفت آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
بر لبش گل واژه من کنت مولا تا نشست گلبن پاک ولایت شد شکوفا در غدیر
برکه خورشید در تاریخ نامى آشناست شیعه جوشیده ست از آن تاریخ آنجا در غدیر
گر چه در آن لحظه شیرین کسى باور نداشت مى توان انکار دریا کرد حتى در غدیر
باغبان وحى مى دانست از روز نخست عمر کوتاهیست در لبخند گل ها در غدیر
دیده ها در حسرت یک قطره از آن چشمه ماند این زلال معرفت خشکید آیا در غدیر ؟
دل درون سینه ها در تاب و تب بود اى دریغ کس نمى داند چه حالى داشت زهرا در غدیر



................................................................................
تقصیر من است، اینکه کم می آیی
هر وقت شدم اسیر غم می آیی
این جمعه و جمعه های دیگر حرف است
آدم بشوم سه شنبه هم می آیی



خوشبختی، همان لحظه ای است که احساس می کنی خدا در کنارت حضور دارد و تو به احترامش از گناه فاصله می گیری.
...................................................................
رسول اکرم (ص):
کسی که چشمش را از گناه پر کند خداوند در روز قیامت چشمش را از آتش پُرکند مگر آنکه توبه کند و از گناه برگردد
..................................................
امام علی (ع):
هرگاه دیدی خدای سبحان پیاپی بر تو بلا نازل می کند بدان که تو را بیدار کرده است و چون دیدی با آنکه گناه می کنی، پیاپی به تو نعمت می دهد، بدان که این تدریجاً به سوی هلاکت بردن توست.
.........................................................................

باز آ، باز آ، هر آنچه هستی باز آ



